اسقاط حق وراثت
اسقاط حق وراثت
بعنوان مثال :
فرزندی در تاریخ معلوم مبلغی را از پدر دریافت نموده است و مقرر داشته اند که پس از گرفتن این مبلغ ، پسر در آتی دیگر حق ادعای ارث و میراث ندارد . واضح تر اینکه : مثلا از یک خانواده 5 نفره شامل : پدر و مادر و 2 پسر بنامهای صالح و جابر و دختر بنام حشمت ! . پدر می داند که جابر فرزندی خودخواه و زورگو و عیاش است لذا بخاطر اینکه بعد از فوتش ، آقا جابر مزاحم برادر و خواهر و مادرش نشود ، پدر و آقا جبار توافق می نمایند که با تنظیم یک سند رسمی مبنی بر دریافت مبلغی بعنوان حق وراثت توسط آقا جابر دیگر پس از فوت پدر ؛ جابر ادعای ارث و میراث ننماید و مزاحم سایر ورثه پدر نشود . پدر و آقا جابر علاوه بر تنظیم یک سند عادی و اقرار آقا جابر مبنی بر دریافت کامل سهم الارث خود در تاریخ ... و گواهی شاهدان حاضر همچنین ؛ در یک دفتر خانه اسناد رسمی نیز سندی رسمی تنظیم می نمایند ولی ...
لیک آقا جابر یک میلیاردی را بگرفتندی و در زمان حیات پدر خوردندی و حیف و میل کردندی و به شاخ گاو زدندی و چون پدر چشم فرو بستندی به ناگه از پله های دادگستری بالا رفتندی و در اتاق ... در شعبه ... نشستندی و النهایه : دوباره بر مال پدر افتادندی . ببخشید جوگیری برای کارهای قدیمی و بی نتیجه بود !!!
از نظر اخلاق و شرع کار آقا جبار بسیار کار ناپسندیده و زشتی است که یکبار به پدر قول داده بود و اقرار کرده بود که پس از فوت ایشان هیچ چشم داشت و ادعایی نسبت به ماترک پدر نداشته باشد لیکن اخلاق ، وجدان ، شرع ، اعتقاد ، قول ، حلال ،حرام و ... برای تیپ آقا جبار کارساز نیست . لذا :
قابل توجه بزرگواران اینکه :
وراثت بیش از آن که یک حق باشد حکم شارع و قانون گذار است و برای همین نه مورث می تواند در زمان حیات به موجب وصیت یک یا چند تن از وراث را از ارث محروم کند (ماده 837 قانون مدنی ) و نه وراث میتوانند این حق را از خود ساقط کنند علی الخصوص در مثال بالا؛ در زمان حیاتاموال در مالکیت پدر بود و هنوز حقی برای پسر در اموال پدر وجود نداشت تا ساقط گردد و پس از فوت او نیز ماترک پدر در مالکیت وراث آن مرحوم استقرار می یابد و ماترک هیچ رابطه ی اعتباری با پدر ندارد تا او بتواند در زمان حیات برای پس از حیات ( مرگ) تصمیم گیری کند . در زمان حیات ؛ پدر مالک بود و اکنون ( پس از فوت پدر) وراث مالک ماترک آن مرحوم هستند . پدر در زمان حیات حق همه گونه تصرف و انتفاع را داشت ولی برای بعد از فوت خود حق تصرف نسبت به ثلث اموال حین الفوتش را میتواند داشته باشد ( بدون نیاز به تنفیذ وراث و در قالب وصیت ) . اسقاط حق وراثت از جانب هریک از وراث ، از مصادیق اسقاط مالم یجب نیز می باشد . اصل بر باطل بودن چنین اسقاطی است هرچند که قانون گذار در مواردی اسقاط حق از نوع ما لم یجب را صحیح دانسته است ؛ چنانچه ماده 448 قانون مدنی اشتراط سقوط تمام یا بعضی از خیارات را در ضمن عقد روا دانسته است .
با توجه به موارد معنونه و همچنین اصل حاکم : " به وجدان و اخلاق کسی اعتماد نکن حتی فرزندت "
برای رفع مشکلات اینچنینی به بزرگواران توصیه میکنم :
در صورتیکه چنین مشکلات و احتمالاتی برای وراث پس از فوت پیش بینی میگردد .
مورث در زمان حیات کلیه اموالش را با توجه به قانون شرع و یا هر آنچه صلاح بداند تقسیم کند و در اسناد مالکیت هر قسم با قراردادن حق انتفاع و حق فسخ برای خود ، اسناد را به نام فرزندان انتقال دهند ( با قید منافع و حق فسخ برای خود ).
با احترام - حسین داوری داورانی
دل ویران و سر حیران و